تبليغاتX
برهنه

برهنه

مردی برای از دست دادن هر آنچه نداشت برهنگی پیشه کرد

پا به خاک / تا همخوابگی خدا
دست در دست تو/ و من که گورسنان تو / تن میشوم
ناز هم نکنی / دست در آستین تن بیرون میکشم

که ملوک و ملکوت نمیفروشد/ بردار و برو
آشفتگی ام بی تن ارزانی من/ به صد چوپان نمیدهمد
تو را می گویم ای تن /که عصا نکوبیده گورستان میشوی
و تن به حقارت میدهی/در من حتی قبر

این نبش قبرٍ زندگی را /در صورتت اوق میزنم
نفسم گم در نفست/ خیس پیدا میشوم
تا بالا و پایین/ سیگار به سیگار/با تن

افسانه آخرت / ارزانی گدای سر کوچه مان
ناکامل تر از هستی تو/ آشفتگی نذر من بود
که من این تن / دچار افیون هستی تو نشد
+ نوشته شده در  2007/3/14ساعت 14:50  توسط برهنه  | 

ـ دیگه ذغال نمونده.
ــ میدونم.
ـ میدونی! پس ... بچه ها !!
فرصت فکر را که گرفت زمانی برای بچه نداشت.

هنوز به ته خیابون نریسیده بودم. صدای زجه ای شبیه زوزه ی یک ماده گرگ که تو سرما جون بده راهم رو به سمت خانه ی "ــ" کج کرد. توی راه یکی از همبازی های دیشب رو دیدم. اونم به طرف صدا میرفت. اطراف خونه شلوغ بود بوی گندی سینه ام رو میسوزوند. "ــ" چنان فاتحانه به من نگاه کرد؛ انگار نه اینکه میبرنش. یکی از همسایه هایش داشت ماجرارو تعربف میکرد.
" میگن دیشب تو قمار زنش رو باخته بوده ..."
+ نوشته شده در  2007/3/4ساعت 13:19  توسط برهنه  | 

اینجا نه زورقی است! سزانیک
خواب، تماشا کنم دختری در خواب
رود شوم انتهای خواب را در خواب
همخوابه ی خش خش برگها در خواب
زرد کند سبزی بهار مرا این خواب

سزانیک ای قدیس من
بگو که خواب است برده داری اینان
مردمان را از بهر خدا
بگو که خواب است! قددیس من!

سزانیک! نه فسرده ازچک چک ابروانت
نه از مرگ بیصدای دخترکان
و نه حتی سنگینی زمین زیر ‍پایم

سزانیک، ای نه دیگر قدیس من
باور میکنم، وحشت رویایم. لیک
از رده پای تو و زنی دست در دستان تو
بر برفی که می رود ، کوه تا کوه

+ نوشته شده در  2007/2/26ساعت 9:5  توسط برهنه  | 

بطر بطر مست کنم از دین
بالا بیاورم تمام گناه تو را،
راحت سر به بالین میگذاری مادرم

آسمان با تمام خدا، برای تو
چند لحظه غرضش بدهی
زمین را با سر بوسیده ام

آغوشش مهربان تر از تو
خورد میکند استخوانم از درد
که سگ همسایه، نیش نمیکشدم

من نجّس جنابتم

+ نوشته شده در  2007/2/23ساعت 13:18  توسط برهنه  |