تبليغاتX
برهنه

برهنه

مردی برای از دست دادن هر آنچه نداشت برهنگی پیشه کرد

نوش و بگذر
+ نوشته شده در  2007/4/16ساعت 22:8  توسط برهنه  | 

خرده هایم کف خیابان
جمع نکنی تکرار دیروز شده ام
که پله به پله خستگی
و خستگی تردید سقوط نبود!

کم نخورده باشی لاشه ات بو گرفته
و آزادی زوزه ی سگی میکشد
که کر می شوم در هیچ و پوچ
و دست در دست تو
مادگانی که سکس می فروشند
و هوس قتلگاه امید و عشق!

[silence]

دیگر درختان به چه کار می آیند
گر دارم نزنی / من زندانی نمی شود
و می شود که تن ای نجابت من
در ویرانه ات به چه می خندی

+ نوشته شده در  2007/4/6ساعت 2:27  توسط برهنه  |