نوش و بگذر
خرده هایم کف خیابان
جمع نکنی تکرار دیروز شده ام
که پله به پله خستگی
و خستگی تردید سقوط نبود!
کم نخورده باشی لاشه ات بو گرفته
و آزادی زوزه ی سگی میکشد
که کر می شوم در هیچ و پوچ
و دست در دست تو
مادگانی که سکس می فروشند
و هوس قتلگاه امید و عشق!
[silence]
دیگر درختان به چه کار می آیند
گر دارم نزنی / من زندانی نمی شود
و می شود که تن ای نجابت من
در ویرانه ات به چه می خندی
جمع نکنی تکرار دیروز شده ام
که پله به پله خستگی
و خستگی تردید سقوط نبود!
کم نخورده باشی لاشه ات بو گرفته
و آزادی زوزه ی سگی میکشد
که کر می شوم در هیچ و پوچ
و دست در دست تو
مادگانی که سکس می فروشند
و هوس قتلگاه امید و عشق!
[silence]
دیگر درختان به چه کار می آیند
گر دارم نزنی / من زندانی نمی شود
و می شود که تن ای نجابت من
در ویرانه ات به چه می خندی
