تبليغاتX
برهنه

برهنه

مردی برای از دست دادن هر آنچه نداشت برهنگی پیشه کرد

تمام نمیدام ها
نداشتن ها
و چشمی که نکشیدی
ورق به ورق
دست نوشتی شدند
به پهنای پنجره ی ...
چه فرقی میکند
وقتی بسته است

هریس شدی
آتش زدی
ورق به ورق
تنی
که نه مال خودت بود
دستی
که نخوانده بودی
و تابوت ...
میدانم تو نمیبری
+ نوشته شده در  2007/9/30ساعت 0:11  توسط برهنه  | 


میان دو دیوار
و یک چوب رخت
با عرق گل شب بو

بوی تن و گوشت
و بازار ...
این جا هم گیره نمی فروشند
+ نوشته شده در  2007/9/23ساعت 1:8  توسط برهنه  |